تبلیغات
ساحل تنهاییام - زیبا و خواندنی
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 7 شهریور 1392

زنی که شوهرش مرده بود و از او پسربچه ای داشت، دیگر ازدواج نکرد به این امید که پسرش بزرگ می شود و حامی او خواهد بود.
اما متوجه شد که آن پسربچه بسیار نحیف و ضعیف است و از بچه های کم سن و سال تر از خودش در کوچه زمین می خورد. فهمید که بچه های دیگر پدر را بالای سرشان می بینند و به اتّکای او احساس قدرت می کنند و این بچه چون پدری بالای سرش نمی بیند، این گونه رنجور و نحیف مانده است.
برای حل مشکل نزد نقاّشی رفت و به او گفت تصویر یک پهلوان قدرتمند را بکشد و بازوبند پهلوانی را روی بازویش ترسیم کند.
تابلو را گرفت و در اتاق نصب کرد و پرده ای روی آن کشید و پسرش را صدا ز د و گفت: می خواهی پدرت را ببینی؟
پسر با اشتیاق گفت بلی.
مادر کم کم پرده را از روی آن شمایل کنار زد و به تعریف زور بازو و قدرت پهلوانی پدر مشغول شد.
هر چه عکس آن پهلوان بیشتر نمودار می شد، استخوان های درهم فرورفته ی پسر از هم باز می شد و در خود احساس قدرت می کرد.
وقتی تصویر کاملا از پشت پرده بیرون آمد، بچه چنان نیرویی گرفت که از آن پس بچه های بزرگ تر از خود را هم به راحتی به زمین می زد.

شیعه هم در دوران غیبت مثل آن بچه است که پدر را بالای سر خود نمی بیند.

اگر کسی پیدا شود که بتواند در توصیف امام، حقّ مطلب را ادا کند، شیعه چنان زنده می شود و قدرت می گیرد که هیچ کس در عالم نمی تواند در برابر او بایستد.








آرشیو مطالب
صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
نوای وب
طراح قالب
پایگاه اینترنتی مقتدر مظلوم

مقتدر مظلوم

نوای آنلاین