مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391


 

كاش یک نفر بود و می گفت:

همه آن من از آن تو باشد وقتی دلت میگیرد.

 


 

 

 



مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391


 

گاهی دلت نمی خواهد


دیروز را به یاد بیاوری


انگیزه ای برای فردا نداری حال هم که...


گاهی فقط دلت می خواهد


زانوهایت را
تنگ در اغوش بگیری و


گوشه ای-گوشه ترین گوشه ای...!


بنشینی و
فقط نگاه کنی


گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود.


 

 


 


 



مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

بانو وار حسادت میکنم ...

دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند...

دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد...

مهربان باشد ...

بس باشد ...

همه ی این بودن هایش فقط برای مـــــــــن باشد...

فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!



 



مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم؛

نه رسولم...؛

نه زیبایم...؛

نه عزیز کرده ام...؛

نه چشم به راهی دارم...؛
 
فقط در چاه افتاده ام...
 

9df4cdf0d90a4b6d840b.jpg




مرتبه
تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 1391
حساب آدم های تبرئه شده را که کم کنی

این روز ها دیوارها مقصرند

که پیچک های بی رگ و ریشه را بالا می آورند

چادر شهر را کنار نزن!

در بزرگ راه ها ، راهی به بزرگی نیست...

و ما پل به پل جشن مدرنیته راه انداخته ایم...

دلواپسی نیست!

نبضِ نگرانِ شهر کند می زند!


 


 



آه ... اَگـــــر
بــِشکَــند اینــ بُغــضِــ گِـــره خـــورده

دَر قَلبَــــمــ !...

نَــ عَرشــ و نَــ فَرشــ...

هیچــ یِکــ را نــــِمے خواهَـــــــــــمــ

تَنــــــــــــهآ گرمے ِ نِــــــگاهَتــــ را مے خواهــَـــــــــــمــ

کــ ِ بپـــــوشآ نَد سَـــردے ِ دِلَــمـــ را ...

g6uzj0eda472oxi03xsx.gif










مرتبه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391
من چقدر دلتنگم و چقدر تشنه ی
لبخند کسی که باران را میشناسد و دریا را میفهمد،
و میداند سنگ، سنگ است و نباید پرتاب کرد

 
 

 


مرتبه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391
ببیــن ، هیچــی نگــــو ...


فقـــط یـــه دقیقـــه بیـــا بشیــــن اینجــــا ، کنـــــارم ...


دلتنگــــــم ؛

همیـــــن ...


 


 



 



مرتبه
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391


 وكیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم


تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه


چه کرد با دل من آن شیرین نگاه، آه!

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!


کدام نشإه دویده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می
بینند

به رقص می آیند سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

تو را به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته است

همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است



(تعداد کل صفحات:20)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
دوستان
پیوند های روزانه
نوای وب
طراح قالب
پایگاه اینترنتی مقتدر مظلوم

مقتدر مظلوم

نوای آنلاین

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو